تبليغاتX
سالاد لغت
مقدمه

در نوشتــه های پیشین به زبان و رشد آن اشاره کردم و مختصری راجع به

مفهوم اقلیــت پرداختم. معلوم شد که زبان،خط و دین،جزء لاینفک فرهنگ

مردم مرزوبومی مشخص میباشند و خرده فرهنگ ها در یک جامعه ی

بزرگ نیـز ، جزءاقلیت آن جامعه به حساب می آیند. در اینجا تصمیم گرفتم

که به معرفی صابئین مندایی ،که هم اکنون جزء گروه اقلیت دینی در

کشورمان می باشند بپـردازم  که  شاید کمتر کسانی از وجود چنین گروهی باخبر باشند .

یحیی پیامبر

زکریای پیامبر، همسری برگزید که در تورات به نام ایشاع  و در ادراشی اد

یحیی که کتاب دینی صبائیان مندائی ست،اینشوی نام دارد . ایشاع

خاله ی حضرت مریم و از نوادگان یعقوب پیامبر بود. زاخاریس  یا زکریا که از

پیامبران بنی اسرئیل بود  و در تورات آمده  ، تا زمانی که ۱۲۰ ساله شد

فرزندی نداشت. تا اینکه به خواست خدای رحمان ،اینشوی

درسن۹۷سالگی فرزندی پسر بدنیا آورد و به خواست خداوند نام او را

یــحــیی به معنای زنده می ماند ،نامیدند. هر چند به عقیده ی مندائیان ،

به امر خدا برای تولد یافتن یحیی ، فرشته ای به نام ملکا مندا ادحیی،

نازل شد و نطفه ی یحیی را در آبهای جاری که مادرش در آن آبتنی میکرد

، قرار داد و بدین وسیله ایشاع باردار شد و همچنین زکریای نبی را پدر

اسمی حضرت یحیی میدانند و معتقدند که فرشته ای به نام ، انش اثرا،

تربیت او را بعهده گرفت.  یحیی از کودکی به پیامبری مبعوث شد و در

سن 22 سالگی رسالتش را آغاز نمود . نا گفته نماند که سه سال پس از

تولد او ، عیسی فرزند مریم زاده شد و الفت و دوستی بسیاری بین این

دو پاکزاد حاصل آمد. یحیی مانند برادر بزرگتر راهنمای عیسی گشت و

عیسی که خود با تولد معجزه وارش،مهر پیامبری برجبین داشت باپسر

خاله ی مادرش ، همراه و همسو شد و همچنین توسط او در رود اردن

غسل تعمید داده شد .طبق روایات کتب ادیان توحیدی، سرانجام یحیی 64

ساله،در راه رسالت خویش ،به دستور هیرودیس ،پادشاهی که آنزمان که

برشام حکومت می کرد کشته شد و دشمنانش سر از تن او جدا کردند.

گفته می شود که آن پادشاه می خواست برادرزاده اش، هیرودیا را به

همسری برگزیند که با فتوای یحیی مواجه میشود که این کار را حرام و بر

خلاف تورات ، اعلام کرده بود . از این رو کینه و دشمنی هیرودیس،

برانگیخته شد و او را به خواست هیرودیا،به شهادت رسانید . در روایات

یهود آمده  : وقتی که سر از تن یحیی جدا گشت،قطرات خون بر زمین

همواره می جوشید تا زمانیکه بخت النصر بر بنی اسرائیل چیره گشت و

گویند هفتاد هزار نفر را کشت تا خون از جوشیدن باز ایستاد .اکنون

سرحضرت یحیی ، در شبستان مسجد( اموی)شام در سوریه کنونی و

بدن مبارکش در ح.الی دمشق در مسجد (دلم)  و در محلی بنام(زبدانی)

مدفون است .طبق اعتقاد مندائیان سرگذشت یحیی چنین است:در

گنـزاربــا آمده ، زمانی که یحیی ع 64 ساله بود ، یکروز بعدازظهر در راه

خانه به کودکی برخورد که از وی طلب غسل تعمید میکرد و از او خواست

تا برایش نام دینی نیز انتخاب کند . اما از آنجا که خورشید در حال غروب

کردن بود  و یحیی تشنه و گرسنه ،  از کودک خواست که فردا صبح

برای تعمید بیاید . کودک کنار رود رفت و یحیی را چنین دعا کرد : از

سرورم منداادحیی ، از یوفین و یوفافین ، از سام ، تقاضا میکنم که تمام

نعمت های زندگی را برای یحیی محیا کنید و او را آگاه نمایید که صبح

بیاید و مرا غسل دهد . این کودک، فرشته ی منداادحیی بود که درود خدا

بر او باد ! به امر خدا نعمتها به یحیی ارزانی شد و او سیراب گشت و

فردای آنروز کنار رود رفت تا کودک را تعمید دهد . وی رشامه و براخه کرد

و دعا و نیایش را آغاز نمود . هنگامیکه کودک به سوی یحیی براه افتاد ،

نـــور او در آب درخشید و یحیی متوجه شد که زیر پایش دیگر آبی نیست!

یحیی از کودک پرسید: تــو کیستــی!؟ و می دید که ماهیان از آب بیرون

می پرند و در آب غوطه ور می شوند و پرندگان پروازکنان در هوا می

گویند: سعادت و برکت باد بر تو و بر مکانی که تو از آنجا آمدی و به آنجا

میروی . یحیی دانست که او فرشته ی مَنداادحَیی است و به او گفت : تو

باید مرا تعمید دهی و من نام تو را بر خود مینهم . همینکه خواست دستان

او را بگیرد ، فرشته گفت:صبر کن! اگر تو دستان مرا بگیری ، روح از تنت

جدا خواهد شد . فرشته ی یحیی به او گفت : من در جهان کار دیگری

ندارم . مندائیان ، روحانیون عالیمقام و پرستشگاه دارند و دستان فرشته را

گرفت . در همان لحظه جسم او کنار آب افتاد و روح از بدنش جدا شد و به

جسمش خیره ماند . فرشته ی منداادحی به او گفت : چرا بی حرکت

مانده ای !؟ آیا میخواهی به جسمت بازگردی!؟ یحیی گفت : تو بر همه

چیز عالمی ، اما نمیدانم بر خانواده و فرزندانم چه خواهد گذشت!؟ فرشته

گفت : خداوند از فرزندانت محافظت خواهد کرد ، همانگونه که تو را

محافظت نمود  و هر دو نــزد  ابـاثـر ، رفتند . یحیی لباسی از نــور پوشید

و تاجی از گل های درخشان بر سر کرد و به جهان نور رفت . (گنزاربا)

صبائیان مندائی/صبی ها

اینان مردمانی هستند اهل کتاب و موجودیت تاریخی ایشان به زمان آدم

ابوالبشر میرسد و پیامبرانشان،حضرت آدم ، شیــتل یا شیــث  ،نــو یا نوح

، شــوم یاسام فرزند نوح  و خاتم پیامبرانشان، یهیایهانــا یا یحیی میباشد

و از آنجا که وی دین مندائی را که در خطر انقراض بود ، دوباره احیا کرد ،

اورا محی الدین نیز مینامند و ۶۰ سال پس از وفات یحیی به دلیل تعارض با

همجوارانشان و فشار هایی که از جانب آنان بر مندائیان وارد آمد به ناچار

از سرزمینشان کوچیدنــد و به مناطق بین النهرین مهاجرت کردند. امروزه

ایشان در جنوب عــراق و خوزستان ایران،اردن و البته پس از جنگ عراق

راهی کشورهای دیگه از جمله: سوریه،سوئد،استرالیا،نیوزلند،آمریکا،بریتانیا،دانمارک وآلمان ، شدند. 

ایشان دارای دین ، زبان ،خط و مراسم خاص خود هستند. نکته ی

قابل توجه این است که نباید صبائین مندائی را با فرقه ی صابئین حُرانی

به دلیل تشابهاتی خاص،اشتباه گرفت.حـران شهری در شمال عراق و بین

راه موصل به شــام است.گفته می شود این شهر ، پس از طوفان نــوح ع

نخستیـن شهـری ست که توسط هاران ، پسرعموی نـوح  ساخته

شده است .ابن ندیم ، در کتاب الفهرست، مینویسد: وقتی که مأمون به

حــران رسیــد ، با گروهی از ساکنان آن شهر مواجه شد که لباس

بلنـد و ریش های بلند داشتند و خود را صابئـی معرفی نمودند . حرانی ها

 در حقیقت  بازماندگان اسیرانی بودند که در بابل ماندند و دین آنها مرکب

از یهودیت و مجوسیت میباشد و پیامبران قوم حران عبارتند از :

عاذیمــون / شیث ، هرمس / ادریس ، اعیانا و اواذی ، هستند .

علمـای حرانی ، ثابت ابن قره ، استاد هندسه و فلکیات و منجم

معتضد عباسی بود . سنان ابن ثابت ، طبیب و رئیس بیمارستان

بغداد ، هلال ابن ابراهیم ابن زهرون ، طبیب و محمد جابر البتانی

 منجم و ریاضی دان و عمران صابئی که از متکلمان حرانی بود و در

عهد مأمون ، در جلسه ی مناظره با امام رضا ع و پیروان سایر ادیان

به عنوان رئیس صابئان شرکت داشت و نهایتن مسلمان شد .

 محور عقاید صابئان حـرانی ، تعالیم ادریس ع است . اعتقاد به

عناصر چهارگانه ، تناسخ ، موجودات ازلی که عبارت بودند از : آسمان

زمین ، خورشید ، ماه و ستارگان .اعتقاد به موجودات آسمانی همچون

فرشتگان که کار تدبیر عالم را به عهده دارند  و همچنین کواکب هفتگانه را

عبادت میکنند. مناسک آنان ، نماز برای ستارگان روزی سه یا پنج بار رو به

شمال ،روزه پیش از طلوع خورشید تا پس از غروب در ایام گوناگون ،

قربانی کردن برای کواکب مقدس که همان مشتری - زحل - مریخ -

خورشید - ماه و ... ،ازدواج تنها با همکیش ، حرام دانستن خوردن گوشت

خوک - پرندگان دارای چنگال - سگ - کبوتر -  ختنه و تراشیدن موی

صورت  و از  آنجا که مانند مندائی ها غسل کردن در آبهای روان ، یکی از

اصول ِمناسک دینی آنان است، در موارد بسیاری با مندائی ها اشتباه

گرفته می شوند! و اما صبائیان مندائی یا صبی ها . بد نیست که بدانید

چرا پیروان یحیی ع را   طبق گفته ی مردم خوزستان ایران ،صُبــی می

نامند!؟ این نام از ریشه ی صُب گرفته شده که در زبان عربی به معنی

ریختن آب است و از آنجا که صبائیان، غسل و ریختن آب جاری بر سر را

عملی مقدس میدانند، بنابراین در خوزستان به آنان صـُبـی گفته میشود و

اما کلمه ی مَندائـی نیز از کلمه ی آرامی ِ مَنـدا به معنی علم و عرفان،

گرفته شده است .

عقایــد صابئین مندائی

ایشان معتقدند که،آدم و حــوا سه پسر به نام های ، های هیبل که در

عبری هابیل خوانده میشود ، شَیتـِل یا که دومین پیامبر و منجی مندائیان

است و انش داشتند ، همچنین سه  دختر  نیز داشتند و از آنجا که

ازدواج خواهر و برادر در دین آدم (ع) حرام بود، خداوند عالم ۶۰ فرشته یا

خانوار را از  امشونـی کشتـا یا عالم حقیت به زمین فرستاد تا با فرزندان

آدم بیامیزند و انسان بوجود آورند. لازم به ذکر است که در اکثر ادیان به یک

جفت زن و مرد که ابتدای نسل آدمی هستند باوری وجود دارد . بعنوان

مثال:آدم و حوا در دین یهود و اسلام و مسیح و مندائی،مشــی و

مشیــانـه در ایران باستان،ایزانــاگـی وایــزانـامـی در ژاپن،مردوک و آرورو

در بابل ،اسک و امبـلای در اسکاندیناوی ، نوگوا و تاین لونگ در چین .

امــروزه مندائیان ، خود را فرزندان شــوم یا سام ابن نــوح میدانند. مندائی

ها،خداوند یا حیـی را در رأس موجودات، و فرشتگان یا ملکا را در رتبه ی

پایین تر و انسان و حیوان را پس از آن، و موجودات جهان تاریک را در آخرین

رتبه قرار می دهند که رئیس موجودات ظلمانی، روحـا یا همان شیطان

است . آنان همانطور که گفته شد، انسان را مخلوطی از نشمتا یا نــور و

خاک میدانند و انسان مسؤل نگهداری و محافظت از جوهره ی پاک و

نورانی خویش است و باید بکوشد که آن را از گزند موجودات عالم تاریک

دور نگهدارد و به سوی آلماادنهــورا یا عالم نــور که همان بهشت است ،

هدایت کند.عالم نـــور در شمــال عالم ِ کیهــانی قرار دارد و عالم تاریکــی

یا سنیــاویس، در زیر زمین و جنوب عالم کیهانی واقع شده . عنصر اصلی

خلقت انسان یا همان گوهر پاک ِنَشمَتــا،به تناسب اعمال انسان در

درجات مختلف قرار میگیرند .انسان باید از وسوسه های عالم ماده دوری

کند . در آیین مندائی خوردن حیواناتی که روی زمین قرار دارند ،حــرام

است . آنان از ماهی ها و پرندگان می خورند چرا که معتقدند این پرندگان

در جوار عالم تاریکی یا زمین قرار ندارند و پاک ترند. ماهی ها نیز در آب

زندگی میکنند و آب نماد تجلی خدا در زمین است و تنها عنصر پاک در

جهان میانی ست . بنابراین طهارت یکی از اصلی ترین مناسک مندائیان

است که بصورت غسل یا طماشه در آب های روان مثل رودخانه ها انجام

میپذیرد. به عقیده ی مندائیان بدن نباید با رسانا هایی همچون فلزات ،

چینی و بلور در تماس باشد ، چرا که این رساناها می توانند ناپاکی ها را

منتقل سازند. مردان موهای سر و صورت را نباید بزنند و ختنه نیز بر ایشان

حرام است . دست بردن بر وضعیت طبیعی بدن خلاف خلقت خداوند

است و ایجاد اختلال در وضعیت طبیعی می کند.

صابئین مندائی ، روحانیانی دارند که در رتبه های گوناگون قرار میگیرند.

ربی:بالاترین رتبه روحانی که در طول چند نسل کسی به این رتبه نائل

نشده ... ریش امه:بعد از مقام ربی ست . کنزه بره :مقام عالی روحانی.

ترمیذه: از نظر عقلی و دینی کامل بوده و کتاب تعمید و ادعیه را حفظ

است و میتواند همه ی مراسم را انجام دهد...شکنذه: شهادت میدهد بر

صحت مراسم غسل تعمید و ذبح و اقامه طلب مغفرت برای مردگان.

برای روحانی شدن ،شرایط ویژه ای مد نظر خواهد بود . فرد مذکور باید

پاک باشد و بدنی سالم داشته باشد ،ضمن اینکه تا سه نسل پیش از او

نباید از مادری بیوه زاده شده باشد ، چرا که زن بیوه در ازدواج مجدد

خویش بدنی تغییر یافته دارد .همانطور که مشاهده می کنید، در آیین

مندائی، تقابل های دوگانه ای قابل رؤیــت است . تقابل هایی مانند: نـــور

و تاریکی - آسمان و زمین -پاکی و ناپاکی - خلقت و صنعت - دست

ناخوردگی و دست خوردگی - وضعیت طبیعی و وضع مصنوعی .

کتب مقدس مندائی

۱-گــنزا ربــا یا سیــدره ربـا :که همان کتاب مقدس است به معنی

گنج بزرگ .در باور مندائیان ، این کتاب توسط دو فرشته به نام های ،

منداادحیی و هیبل زیوا ، در 685 صفحه به حضرت آدم وحی شد که

مشتمل بر احکام دینی ست . این کتاب از دو بخش  یمین و اسمال

تشکیل شده است. بخش یمین یا راست دارای 18 کتاب است و مشتمل

است بر توحیــد ، صفات خالق ، حلال و حــرام  ، وصایا ، صوم و

اقوال مخصوص میباشد. قسمت اسمال یا چپ، احکام اموات،مراسم

دفن،کیفیت خروج نفس از بدن،سوره و دعا برای روح مردگان میباشد.

۲ - سیدره ادنشماثـه یا کتاب انفس :دستورات مربوط به تطهیر و تعمید و

دعاهایی که روحانیون در هنگام تعمید بر تعمید شونده می خوانند.

۳ - دراشــه اد یهـیـا یا همان تعالیم یحیی:شرح حال حضرت یحیی و تعالیم وی میباشد.

۴- قلستـا : مشتمل بر احکام و مراسم عقد و ازدواج است .

۵ - انیــانـی : انیانی به معنی پرسش و پاسخ است  و شامل ادعیه و

اناشید در هنگام نماز و طهارت از نجاست و ضو یا رشامه که در آن دست و صورت شسته می شود .

احکام دینی

طهارت : بر دو نوع است .یکی طهارت از جنابت و هر نجاست دیگری و

دوم طهارت در غسل تعمید است که شامل غسل تعمید نوزاد ، ازدواج و

غسل تعمید اعیاد .

نماز : سه نوبت نماز می خوانند . قبل از طلوع آفتاب،ظهر و قبل از مغرب

که می گویند پیش از این پنج نوبت بوده و یحیی آنرا به سه نوبت تقلیل داد

روزه: در ایام معین ،سی و دو روز روزه میگیرند.

ازدواج:با تشریفات مخصوصی در خانه ی کنزه ربه انجام میپذیرد

احکام میت: چنانچه فرد در شرف مرگ باشد ، پیش از مرگ اورا غسل

داده و کفن میکنند و معتقدند که اینگونه پاک میماند.

اعیاد مذهبی : عید کرصه در دو روز - عید صغیر دهم هر سال -عید پنجه

 و میلاد حضرت یحیی ....  مشخص شد که منسک مندائیان بر پایه ی

غسل در آب های جاری ست بنابراین آنان الزامن در کنار رودخانه ها

زندگی می کنند . از اینرو در خوزستان و در اهواز و آبادان و خرمشهر در

حاشیه ی رودها مراسم تعمید را انجام می دهند .صبائیان ،قرنها ست که

ساکن خوزستان هستند و امروزه جمعیتی معادل یا بیست هزار نفر در

ایران صبائی مندائی هستند.

سال نو ، از دوم مرداد ماه شروع می شود و این نشان دهنده ی وجود

تقویمی مجزا ست .به عقیده ی مندائیان،این روز سالروز تولد آدم است.

از آنروز ۴۴۵،۳۵۸ سال گذشته. ماه های مندایی به ترتیب از ابتدا چنین است : دولا - نــونـا - امــرا -تـــورا - صلعـی -ســرطانـا - اریــا - شمبلتـا - قیـنا -ارقــوا - هیـطا - گـدیــا ، میباشد .

۶و۷ مــاه دولا یا اوایل مرداد، روزهای نحس خوانده می شوند و مندائیان

بر سردر خانه هاشان شاخه ای از بید یا گل یاس می آویزند تا فرشتگان

منزل هایشان را برای محافظت از شر ، بیابند .

اول آبان روز با شگونی ست و به عقیده ی آنان در این روز حاصلخیزی

بر زمین گسترانیده شد و درخت خرما بر زمین رویید .

هفتم آبان ،روز عید کوچک یا صغری ست . در این روز نان برنجی و کنجد

سرخ شده و خرما میپزند که هــوخا نام دارد.

۳۰ آذر ، روز عاشوریه است . روز دعا برای غرق شدگان طوفان زمان نوح .

در اینروز ، حلیمی مرکب از گندم،نخود،لوبیا،ماش،عدس،باقلا و لپه

میپزند. چرا که معتقدند زمانیکه کشتی نوح بر قله های کوه آرارات

نشست و یاران او از کشتی پیاده شدند ، برای غرق شدگان در طوفان

مراسم یادبود برگزار کردند و به عقیده ی مندائیان، روز پس از تولد یهیایهانا

یا یحیی پیامبر ،روز نحسی است چرا که نمایندگان امپراطوری روم هزاران

کودک اورشلیمی را کشتند ،چرا که دانسته بودند کودکی متولد شده که

نشانه ی پیامبری دارد. قرن ها ست که حرفه و پیشه ی مندائیان

طلاسازی و نقره کاری ست و باید گفت که مهارتی ارزشمند در این زمینه کسب کرده اند.

 

الفبای صبائیان مندائی

الفبای مندائی ، شامل 23 حرف که هر کدام بطور مجزا دارای معنی

خاصی هستند ، می باشد و عبارتند از : آ/اعلا - با / پدر - دا / راه

ها / حیات - وا - زا / درخشش - اِه / خدا - تا / چشم خدا- یـا / روز

- کا / حقیقت - لا - ما / ذهن - نا / نـور - صا /مادر - اِ / چشم

پَ / درخت - سا / صوت - قا / گریه - ر/ خورشیـد - ثا / پسر

طا -ادا - آ  .... خط مندائی از راست به چپ نوشته می شود .

زبان صبی یا مندائی در واقع یک لهجه ی آرامی-بابلی ست و جزء

شاخه های زبان آرامی شرقی نیز می باشد . مانند : سریانی و تدمری

 

با توجه به اینکه در قرآن از صابئین تحت عنوان مؤمنین اهل کتاب یاد شده

اما این قوم، قرن ها ست که در جامعه ی اسلامی ما محجور مانده اند و

موجودیت آنان دچار تحریف و برداشت های غلط توسط عامه گشته است.

 

مواردی که قرآن به صبائیان اشاره فرموده:

 اِنَالَذینَ آمنو و الَذینَ هادوا والصابئین و النصاری من آمن َبالله و الیوم الاخر

و عمل صلحأ فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم ولاهم یحزنون.

 

در مطالب بعدی به سایر اقلیت ها ی کشور خواهم پرداخت

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 1:10  توسط الـهــه | 

سلام ! مطلبی که می خوام براتون تعریف کنم،یه رازه و

 به جرأت می تونم بگم که این راز رو حتا بزرگترین تاریخدان ها نمیدونستن!

 

داستان از اونجا شروع میشه که آلفرد پیر، یکی از ثروتمندان

انگلیس و علاقمند به موزه داری ، تصمیم می گیره برای تکمیل

کلکسیــون موزه ی شخصیش به مصر بره و آرزوی خودش رو

برآورده کنه!

فصل گرم ِ تابستون،برای یک اشراف زاده ی انگلیسی که به بارون

و سرما و مــه عادت کرده بود تا حدی دلچسب ولی گاهی طاقت فرسا

می شد. اما به قول معروف هر که مومیایی ِ رامسس خواهــد ، جور ِ

گرمای مصــر کشد!!

آره ! درست شنیدید! آلفرد ما، اومده بود به دنبال خرید مومیایی

رامسس که در دوران خودش یکی از بزرگ ترین و مشهورترین

فرعون ها بود و حتمن می دونید که در بهبود اوضاع کشاورزی

و معماری و آبادانی ِ کشورش بعد از یک دوره ویرانی

 نقش بسزایی ایفا کرده بود.

رامسس، در حدی به کمال و محبوبیت نزد مردمش رسید که مصری ها

اون رو خداگونه می دونستن و در واقع  اون زمان جانشین خدا بر زمین بود.

اما اکنون مرده بود و توسط آلفرد تحت تعقیب بود!

به هر حال از اونجا که خروج عتیقه و مومیایی از مصر هنوز ممنوع

نشده بود ، امثال آلفرد آستین چپاول ِ اجزای تاریخ مصر رو بالا زده

بودند و حالا نبر و کی ببر!؟

اما این مورد، خیلی نادر بود. میدونید چرا؟ چون فقط یک عدد از

مومیایی ِ رامسس اول وجود داشت و پیدا کردن و خریدن اون کار

بزرگی بــود!

به هر حال آلفرد، طی اقامتش تونست یه واسطه رو پیدا کنه که

یک روز گرم تابستونی ، مومیایی رامسس رو زیر بغل بزنه و

برای فروختن به مکانی ببره که  توسط باستان شناسان

خبره تأیید بشه!

جالب اینجاست که مومیایی تأیید شد!!

خودش بود! خود رامسس!!

سرتونو درد نیارم . آلفرد بعد از پرداخت مبلغی کلان، مقدمات سفر

به کشورش رو جور کرد. خودش با هواپیما و رامسس هم از اونجا

که از هواپیما می ترسید با کشتی راهی ِ بریتانیا شد.

آلفرد، که چند روز زودتر به کشورش میرسید ، تصمیم

گرفت که مقدمات نگهداری مومیایی رو روبراه کنه و با هزاران

آرزو پرواز کرد. به محض ورود به کشورش، ماشین مجللی

به دنبال اون اومد و راهی منزل شد.

چند روز بعد ، وقتی که رامسس، خسته و کوفته به انگلیس رسید،

باید در مراسم تدفین آلفرد ، شرکت می کرد. چرا که اون ، بین

مسیر فرودگاه و خانه در حادثه ی رانندگی ،کشته شده بود!

بلاخره رامسس رو به موزه ی شخصی بردند و از اونجا که

آلفرد همسری خرافاتی داشت ، دستور داده شد که هرچی زودتر از شر

این مومیایی خلاص بشن . چرا که آنا ،همسر آلفرد معتقد بود که این 

مومیایی نحسه و برای خانواده اش بدشانسی میاره.

 قرار براین شد که رامسس روبه موزه ی لوور در پاریس منتقل کنند.

چند روز بعد ، رامسس ، توسط قطار باربری کینگ از لندن به پاریس

برده شد . ....

موزه ی لوور ، برای چنین مومیایی ازرشمندی،میزبان خوبی بود.

مومیایی رامسس اول ، با تشریفات بسیار وارد موزه شد و در جایگاه

مخصوصی قرار گرفت .

شب فرا رسید . نگهبانان موزه ،همه ی نقاط و به خصوص مومیایی

جدید رو  حسابی زیر نظر داشتند .

همه جا امن و امان بود که ناگهان متوجه شدند بوی نامطبوعی

فضا رو پر کرده! گروه به جستجو مشغول شد که شعله ی بزرگی

بخش زیادی از موزه رو فرا گرفت .

در اون زمان ها ، موزه ی لوور از ایمنی بالایی برخوردار نبود در

نتیجه بخش زیادی از موزه به طور جدی آسیب دید .

رئیس موزه که داستان مرگ آلفرد رو شنیده بود ، به فکر مکانی

مناسب برای انتقال مومیایی رامسس افتاد و هیچ کجا  بهتر از

موزه ی واشنگتن در آمریکا نبود!

طی یکی دو روز، ترتیب انتقال رامسس داده شد و مومیایی با دقت تمام

درون تابوت بزرگی قرار گرفت و به بندرگاه برده شد.

یکی از کشتی های مجلل و گرانقیمت اونزمان، مسوول انتقال رامسس

به موزه ی واشنگتن بود .

سفر آغاز شد و همه چیز خوب پیش می رفت تا اینکه کشتی به طور

ناگهانی با کوه یخ برخورد کرد و فاجعه آغاز شد.

کار به جایی رسید که امواج بزرگ تمام کشتی رو در بر گرفت و

عده ی زیادی رو به کام مرگ کشوند. ....

بازماندگان تایتانیک ، معتقد بودند که خطای کاپیتان کشتی باعث شد

که عده ی زیادی کشته بشن و کشتی غرق بشه .....

نظر شما چیه!؟

.

.

.نویسنده : خانم کلاغه

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام فروردین 1390ساعت 19:39  توسط الـهــه | 

مقدمه

با نگاهی کوتاه به مراسم و آیین ایران باستان، می توان به ویژگی های

مشترک بین آن مراسم پی برد .

نخست اینکه:

تقریبن همگی آن ها در پیوند با پدیده های طبیعی،کیهانی و اقلیمی بودند.

از این رو نیاکانمان کوشیده اند تا زمان برگزاری  مراسم را بر تقویم طبیعی

منطبق نمایند .

 

دوم اینکه:

هیچکدام از مراسم برگرفته از دستورهای دینی نبوده اند ، هر چند در اکثر

موارد توسط ادیان به عنوان مراسم دینی مختص به آن ها معرفی شدند.

 

سوم اینکه:

گردهمایی ها و مراسم باستانی همواره با سرور و شادی همراه بوده و

اثری از غم و اندوه در آن به چشم نمی خورد .

 

چهارم اینکه :

 

این مراسم در باب احترام و پاسداشت مظاهر طبیعت بوده و در خلال آن

هیچگونه ظلم و بدرفتاری به جانوران و طبیعت روا نمی داشتند .

 

پنجم اینکه :

آیین مردم باستان ، در ارتباط با زادرور و یا سالمرگ کسی نبوده چرا که

آنان تولد و مرک افراد را امری طبیعی می دانستند و تنها خدمت وی را به

خلق در خلال زندگانی اش پاس می داشتند .

 

ششم اینکه:

یکپارچگی مراسم در میان مردم ایران ، جدا از در نظر گرفتن تفاوتهای قومی

و زبانی و دینی ، ایرانیان را حافظ و نگاهبان آیینشان پرورش می داد.

 

جشن سروشگان

قرن ها پیش در هفدهم فرودین ماه ، سرتاسر این خاک از نوای شادی پر

بود و مردم در ستایش سروش یا سرَئوشَه که پیام آور یزدان پاک و نگهبان

بیداری بود به پایکوبی برخاسته بودند . خروس سپید نیز نماد سروش بود.

چرا که بانگ بامدادی اش پیام بیدار باش مردمان از سوی خداوند می باشد

 

به پاس آیین نیاکان این مرزوبوم

فرخنده باد سروشگان بر هر ایرانی

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم فروردین 1390ساعت 3:30  توسط الـهــه | 

من از پیامبری معزولم

همچون خورشیدی

 که به خموشی محکوم است

و بـارانــی

که از خیل ِ ابرهای خیس رانده شده

همچو ن روح سرگردانی

 که تنها پناهگاهش

مترسکی چوبی ست در مسیر باد

و همچون آوازهای عاشقانه ای

که یکروز از گلوی انسان رفت

و هرگز باز نگشت

**************

من از پیامبری معزولم

همچون مخروبه های باستانی

که در حسرت دیده شدن ها

ویران می شوند و ناپدید

من مصداق رودی هستم

که پیراهن آبی اش را

 به  تلاطم دریا

و روح زلال اش را 

 در مسیر سنگلاخی زمان

به مرداب فراموشی سپرد

*******************

من از پیامبری معزولم

همچون تک درختی

که در برهوتی بی پایان

تنها ، به نگاه آبی آسمان دل خوش کرده است

و هر شب خوشبختی خویش را

 برای ماه تعریف می کند

******************

من از پیامبری معزولم

همچون شیطان

که به جرم عشق جاودانه اش

بار ِ گناهی عظیم را به دوش می کشد

و می جنگد و می جنگد

تا جهان اش به پایان رسد

*****

***

الهه

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم فروردین 1390ساعت 22:32  توسط الـهــه | 
مقدمـه

  روانشناسی، که همان دانش بررسی ویژگی هایی مثل: زبان ،احساس، ادراک،عاطفه،هیجانات،تفکر وتخیلات بشر است، در واقع علمی ست که بیش از هزارسال یکی از شاخه های اصلی فلسفه بوده وکم کم بصورت دانشی مجزا نمایان و به شاخه های مختلف نیز تقسیم شده است . امروزه با پیچیده تر شدن ساختار جوامع ، علم روانشناسی هم بصورت روزافزون  نقش مهم تری در حل مسایل آدمی بازی می کند. شیوه های فرزند پروری ، پیشگیری و کنترل بزهکاری ،درمان اعتیاد ، تقویت استعدادها و در نتیجه گام بر داشتن در جهت بهداشت روانی از وظایف دانش روانشناسی می باشد .

 

روانکاوی و کهن الگوها

 در قرن بیستم میلادی بر منحصر به فرد بودن موجود انسانی تأکید زیادی وجود داشت ،تا اینکه در سال ۱۸۷۱ میلادی ، چارلز داروین با انتشار کتاب نسل آدمی و بیان اینکه انسان از نسل میمون است، محوریت جایگاه انسان به گونه ای دچار تزلزل کرد. ضمن اینکه چند سال بعد روانکاوی به نام فروید، وجود بخشی دست نیافتنی از ذهن راتحت عنوان ناخودآگاه  مطرح کرد و ضربه ای جانانه به خودانگاره ی نسل خود وارد آورد.  فروید ، نیاز به رجعت دادن افراد بشر را به قلب تاریخ و درون خودشان، آن هم در عصری که داشتند به دست ِ تکنولوژی های خودساخته ، هرچه بیشتر پریشان و از خود بیگانه تر می شدند ، را درک کرده بود . از اینجا بود که  علم روانشناسی به انسان با نگاهی نو نگریست و مکتب روانکاوی روی کار آمد . مکتب روانکاوی برای دستیابی به بخش تاریک و مجهول ذهن کمک کرد و تعریفی نو از ساختارذهن انسان ارائه داد . روانکاوی در اواخر دهه ی اول قرن بیستم بوجود آمد و کم کم به جنبشی بین المللی مبدل شد و زیگموند فروید، پایه گزار ِ این مکتب در حیطه ی علم روانشناسی شد. تحقیقات او به طور خلاصه در سه زمینه روی داد. تحقیقاتی که جنبه ی بالینی داشتند ، تحقیقاتی که بیشتر به مباحث فرهنگی معطوف بود و سومین حوزه ی تحقیقات او مبین تأملات فلسفی وی  و موضوعات فراروانشناسانه ای مانند مرگ و زندگی - جبر و اختیار و تمدن بود  .  فروید ، ذهن را  نیز از نظر ساختاری به سه بخش تقسیم کرد و مفاهیمی همچون آگاه - نیمه آگاه - ناخودآگاه را به جامعه ی روانشناسی معرفی نمود .

ضمیرآگاه، ضمیرنیمه آگاه،ضمیر ناخودآگاه

زیگموند فروید معتقد بود ذهن بشر قابلیت تقسیم بندی اطلاعات را در سه بخش دارد. یکی قسمت آگاه ذهن است که شامل مجموعه اطلاعاتی می شود که کاربرد روزانه دارد. به عنوان مثال نام فرد و اطرافیان و تشخیص موقعیت فعلی و از این قبیل اطلاعات .

بخش نیمه آگاه ذهن ، نگهدارنده ی مجموعه اطلاعاتی ست که کم اهمیت تر از بخش نخستین است و مورد استفاده ی روزانه قرار نمی گیرند . درست مثل همین مطالب که اینجا می خوانید. در واقع برای یادآوری این گروه از اطلاعات نیازمند اندکی تأمل هستیم تا آن را به یاد بیاوریم.

 سومین بخش  که همان ناخودآگاه ذهن معرفی شد ، بخشی خبرساز و با اهمیت بود که طبق نظر فروید در آن ، مجموعه اطلاعاتی ست که غیر قابل دسترس می باشد . مانند خاطرات دوران نوزادی انسان. ناگفته نماند که هیپنوتیزم یا خواب مصنوعی روشی بود برای دسترسی به ناخودآگاه و این روش پیش از فروید توسط سایر روانشناسان مورد استفاده قرار گرفته بود. اما بازگشت دوباره ی روش خواب مصنوعی ، دو دلیل عمده داشت. اول اینکه دانشمندان می پنداشتند ، تغییرات ِ درخور ِ توجه در بدن می تواند نتیجه ی عوامل ذهنی باشد . دوم اینکه می خواستند از طریق هیپنوتیزم، فرایندهای ذهنی را کشف کنند. مسئله ی دیگر پژوهش برای کشف درمان بیماری هیستری بود. در این بیماری ، فرد بدون داشتن دلایل فیزیکی از خود علایم بیماری جسمانی بروز می دهد. مثل ناراحتی معده یا روده بدون وجود بیماری در این اعضا.

فروید راه تازه ای برای دست یابی به ناخودآگاه ذهن پیشنهاد داد. این روش ، تداعی ِ آزاد نام داشت . در تداعی آزاد ، درمانگر از بیمار می خواهد مشکلاتش را تفسیر کند و آزادانه درباره ی آن حرف بزند و درمانگر از میان این تفاسیر به سرنخ هایی دست می یابد که نشانی از افکار سرکوب شده در آن هویداست چرا که در دانش روانکاوی برای هر کدام از پدیده های بی حساب ذهنی نیز ارزش معنایی قائل می شوند و آن را تفسیر می کنند .

یکی از همکاران ِ روانکاو فروید، یونگ نام داشت. هرچند این دو، بررسی های خود را در مورد جنبه های گوناگون ذهن با هم آغاز کردند ولی یونگ به نظریات فروید عمق بیشتری داد و آن را از زوایای دیگر نیز مورد بررسی قرار داد. یونگ معتقد بود که ذهن بشر به هنگام تولد مانند لوحی سفید نیست. بلکه یک طرح اولیه در ساختمان ذهن او وجود دارد واین استعدادهای موروثی نوعی نظام ِ آمادگی هستند که به نشانه های محیط ، واکنش نشان می دهند. او اجزای طرح اولیه ی ذهن را کهن الگو نامید. به عقیده ی یونگ بنیاد کهن الگوها به ژرف ترین لایه ی ناخودآگاه ذهن مربوط می شود. کهن الگوها بیشمارند و محل بروز آنها ادبیات،اسطوره های دینی و هنر و...است. به عنوان مثال اعتقاد به حیات پس از مرگ یک کهن الگوست. و یاحضور یک کودک در خیال می تواند نشانه ی تحول و استعداد باشد.، چرا که کهن الگوی کودک، توانایی تغییر دارد و نیز با استعداد است. مجموعه ی کهن الگو ها توسط یونگ ، ناخودآگاه جمعی نامیده شد. چیزی که موجودات انسانی را به مشترکات غیر اکتسابی می رساند یعنی کهن الگوها علیرغم تفاوت نژادی و فرهنگی در انسانها مشترک هستند . یادآور می شوم که وقتی از  عملکرد ناخودآگاه سخن می رانیم ، منظورمان محو کردن یک ایده ی غریزی نیست،  بلکه ناخودآگاه ذهن، از آگاهانه شدن آن غریزه یا ایده یا تجربه ، جلوگیری می کند .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 2:33  توسط الـهــه | 
اسطوره ها

شایـد تصور کنید  که اسطوره ها ، مجموعه ای از پدیده های ساخته ی ذهن بشر و یا به نوعی تجلی ِ آرمان های اومی باشند ،  ولی در واقع اسطوره ها مجموعه ای از عوامل ِ اجتماعی، انسانی و طبیعی هستند که با نیازهای بشر هماهنگ گردیده و همراه با آیین های مناسب پدیدار می شوند تا موجبات سازش و تعادل بین پیچیدگی های روانی انسان و طبیعت پیرامون او ایجاد کند.

اسطوره ها ، در حقیقت روش فکر و باور انسان ها بوده اند و موجوداتی که امروزه اساطیری خوانده می شوند ، در واقع وجود داشته و روزی حتا الگوی رفتاری نیز بوده اند. به عنوان مثال، برداشت اسطوره از زن تحت عنوان آفریننده و الگوی باروری و مادری ، حقیقت نهاد اجتماعی پیشینیان بوده است و مفهوم مادر کبیر در اسطوره ها همان مفهوم مرکزی در جهان بینی ِ دینی انسان است. انسان باستانی بدون هرگونه شبهه و تردید بر مراتب خردمندی و سازندگی جنس زن صحه می گذاشته و نمود این باور را در آثار اساطیری خود متجلی کرده است.

 اسطوره ها ، بُن مایه های فرهنگی یک ملت بوده اند و پاسخی برای پرسش های ابتدایی بشر به شمار می روند .اسطوره ، مؤیـد یک نظام اجتماعی ست و شعائر سنتی و رسوم را ارج می نهد و همچنین ماجرایی مقدس است که بیانگر یک حقیقت می باشد. به واسطه ی یزدان شناسی و مطالعه ی تبارنامه ی خدایان و همچنین با کنکاش در تاریخ حوادث عالم و حتا کیهان شناسی ، می توان  منشأ اسطوره را شناخت .

 

 اهمیت اسطوره ها در ادبیات

در ادبیات ، اسطوره از سه جهت حایز اهمیت است .

۱- به ادبیات کمک می کند تا بتواند در روند رشد خویش به اسطوره ها تکیه کند.همانند خلق اثر جاودانه ی شاهنامه،  توسط فردوسی .

۲- امکان بررسی میزان  توانمندی ادبیات را در پرداختن به اسطوره ها را محیا می کند.

۳-  امکان شناسایی  حدود و مرزهای تفکرات اسطوره ای بشر را برایمان فراهم می کند.

در فرهنگ فارسی، اسطوره در دو معنا تجلی می کند . یکی به معنی افسانه و قصه و دیگری به معنی سخن پریشان . در یونان باستان اسطوره به معنی شرح ، خبر و قصه بوده و بعدها مخالف واژه ی هیستوریا بکار رفت . هیستوریا یعنی چیزی که واقعی نیست و خیالبافی شاعرانه است و  این واژه بعدها به نوعی بیماری روانی از طبقه ی بیماری های جسمانی کردن اتلاق شد و در این بیماری فرد علیرغم ابراز درد یا بیماری در اعضای بدن، فاقد آن بیماری است. در فرهنگ روانشناسی این بیماررا هیستریک می نامند.

به هر حال امروزه اسطوره ها مجموعه داستانهای قدیمی هستند که زمانی به دیده ی مردمان، حقیقی بوده اند و گاه بر اساس مقاصد و اعمال موجودات فراطبیعی بیان شده اند،به این منظور که موجودی فراطبیعی با انجام کارهای سمبلیک و نمادین، باورهای فراطبیعی را در ذهن مردمان خلق می کند تا آن واقعیت ذهنی را در عمل آن ها نمایان کند.

در آخر می توان اسطوره ها را مجموعه ای از مظاهر زندگی دانست که احساس ها ، پیوندها و روابط انسانی را در حد کمال خود به معرض نمایش می گذارد.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 21:2  توسط الـهــه | 

مقدمه

قبلن راجع به زبان، خط و تکامل نوشتاربه اختصار صحبت کرده ایم و می دانیم که گذشت زمان و رشد فرهنگ و تکنولوژی بشر ، منجر به تحولات محسوسی در شکل ، معنا و ساختار زبان او شده است.

با توجه به اینکه ما انسان ها برای برقراری ارتباط و تبادل اطلاعات خود از تدابیر گوناگون بهره می جوییم وهمچنین برای درک و فهم دنیای پیرامونمان به نشانه ها متوسل می شویم و به کمک نظام ها ی گوناگون نشانه ای، به رمزگذاری و رمزگشایی می پردازیم و از آنجا که فرهنگ نشانه ها نیز، رفته رفته به فرهنگی جمعی و مشترک مبدل می شود، جا دارد به نشانه و انواع آن  بپردازیم .

نشانه

 

از اشاره های سر و چشم گرفته تا علائم رانندگی و تمامی قراردادها ی اجتماعی مانند مقررات احوالپرسی و آداب معاشرت، از لهجه ها گرفته تا پوشش ما انسان ها، هر کدام به نوبت خود وسایل ارتباطی و فرهنگِ نشانه ای به شمار می روند.

  نشانه ، رسانه ای بین جهان پیرامون و تفکرات ما انسانهاست و بی شک  پدیده ای ملموس و قابل مشاهده است. به این معنا که نشانه به واسطه ی رابطه ای که با یک پدیده ی غایب دارد به عنوان جانشین محسوب می شود و بر آن پدیده دلالت می کند. نشانه ، باید نمود مادی داشته باشد و به وسیله ی حواس انسان دریافت شود. در حالیکه چیزی که نشانه جانشین آن می شود ، می تواند مادی یا ذهنی ، واقعی یا غیر واقعی ، طبیعی یا مصنوعی باشد.  هر چند در اکثر موارد نشانه ها قراردادی هستند. مانند: برخی علایم رانندگی . اما،  باید توجه داشت که رابطه ی میان نشانه و معنای آن الزامن بر حسب وضعِ قرارداد نیست. به عنوان مثال : تصویر مار عینن بر مفهوم مار دلالت دارد و این یک رابطه ی ذاتی  ست نه قراردادی .

انواع نشانه

  نشانه های تصویری : در این نوع از نشانه ها میان صورت و مفهوم شباهت عینی وجود دارد.درست مثل عکس یک دوست و خود او .

نشانه های طبیعی : نشانه هایی هستند که در آن ها میان صورت و مفهوم همجواری وجود دارد و این همجواری کاملن طبیعی ست . مثل رد پا و مفهوم عبور یک شخص از آن محل .

نشانه های وضعی : در این نشانه ها ، رابطه ی میان صورت و مفهوم قراردادی ست نه ذاتی . مثل تصویر فلش روی دیوار که نشانه ی سمت و سوی مسیر می باشد یا نور قرمز چراغ راهنما که بر مفهوم توقف دلالت دارد .

کاربرد نشانه ها

۱- انسان را قادر می سازد که بوسیله ی نامگذاری ، طبقه بندی وبا جهان ِ تودرتو مواجه شود.

۲ - نشانه ها، توانایی انسان را برای اندیشیدن بهبود می بخشد.

۳ - توانایی حل مسایل گوناگون توسط نشانه ها بالا می رود .

۴ - نشانه ها به ما این امکان را میدهند تا در مورد مفاهیم ماورائ طبیعی همچون بهشت یا فرشتگان، تخیلاتی داشته باشیم.

۵ - نشانه ها به ما کمک می کنند تا فراتر از محیط خود قدم برداریم و در عمل متکی به خود باشیم.

 

  نشانه های طبیعی و تصویری ، نزد همه ی جوامع بشری یکسان است و تفاوت در نشانه های وضعی آنان آمشاهده می شود و این نشانه ها وابسته به آموزش و فرهنگ جوامع می باشند . درست مثل واژه ی اسب که در زبان انگلیسی هورس خوانده می شود .

   در مواردی انواع نشانه ها ممکن است با هم ترکیب شوند. مثلن در علایم رانندگی ، نشانه ای که دلالت بر پیچ جاده دارد، متشکل است از نشانه ی تصویری و نشانه ی وضعی.

یادآور می شوم که نشانه، همان شئ خارجی نیست، بلکه بر آن شئ دلالت دارد. نشانه ها، علایم یا کدهایی هستند که در خود معانی خاصی را حفظ می کنند، مثل اعداد  یا  واژه ها و اگر خوب بنگریم می توانیم ، رد ِ نشانه را در متون ادبی ، آثار سینمایی ، دنیای تبلیغات، اسطوره ها ، تحقیقات جنایی ،علوم و فنون و حتا بررسی های پزشکی امروز نیز می یابیم .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 15:47  توسط الـهــه | 

اقلیــت چیـست!؟

لـوئیس ویـرت ، جامعه شناس معروف در سال ۱۹۴۵،اقلیت را چنین تعریف کرد.

(اقلیت عبارت است از گروهی اشخاص که به سبب برخی خصوصیات جسمانی ، فرهنگی ، دینی و غیره، با برخوردی متفاوت و متمایز از سوی اعضای دیگر جامعه ، روبرو می شوند و در نتیجه خود  را در معرض نوعی تبعیض جمعی می بینند . )

با توجه به تعریف ویرت، وجود اقلیت ، خود به خود مستلزم وجود یک اکثریت ِ ممتاز است که از جایگاهی برتر برخوردارند و اقلیت ها را از شرکت کامل در زندگی اجتماعی باز می دارند.

با این حال ، اعضای یک اقیلت ، متفاوت هستند و بر اساس ویژگی های محسوس یا نا محسوس، از دیگر اعضای همان جامعه جدا می شوند . اقلیت ها در مقام عضوی از یک گروه خاص، به برخورد تبعیض آمیز گردن می نهند .اقلیت بودن در واقع ، پیامد قوانین ضمنی یک جامعه می باشد که موجب می شود افراد به ناچار عضو یک اقلیت محسوب شوند ، حتا اگرخصوصیات آشکار آن گروهِ اقلیت را نداشته باشند . آنها اغلب به صورت درون گروهی ازدواج می کنند و ازدواج با گروه برتر معمولن برای آنان ممنوع است .این ممنوعیت ها موجب ِ حفظ مرزهای موجود میان اقلیت ها و اکثریت است و حفظ ِ تبار ، نسب و میراث بیش از اختلاط جنسی حائز اهمیت میباشد .

این روند موجب می شود که اکثریت، با در اختیار داشتن منابع زندگی، امکان تسلط بر شرایط زندگی دیگران را از لحاظ امکانات بهداشتی ، کاروشغل ،مواد غذایی ، آموزش و پرورش و درآمدها داشته باشند . می توان گفت که، اکثریت از رهگذر تسلط سیاسی است که می توانند به اقلیت تبعیض روا دارند و گاه در برابر آنان رفتاری تحقیرآمیز و خصمانه داشته باشند ، رفتاری که ممکن است از تمسخر آغاز شود و تا انهدام اقلیت ها  پیش رود .

 البته منظور از اقلیت ، تنها اقلیت های نژادی نیستند . اقلیت های دینـی ، زنان، کودکان ، افراد معلول و حتا سالمندان نیز شامل این گروه ها می شوند.  به نظر  گروه اکثریت ،رفتارها،باورها، ارزشها و آداب و رسوم گروه اقلیت ، مظهر تفاوتِ رفع ناشدنی و البته فرودستی آنان نسبت به فرهنگ دیگران بشمار می رود و این خصوصیات که به عنوان تفاوت قلمداد می شوند ، بیشتر برای توجیه و تسهیل ِ مصادره ی قدرت توسط اکثریت است تا بیان نابرابری ها .  همانطور که گفته شد، در اکثر موارد اقلیت ها در بطن جامعه قابل تشخیص نیستند  ، به عنوان مثال:چنانچه اقیلت یهودیان در آلمان آنگونه که در تصاویر ناهنجار سینما و مطبوعات معرفی شده بود، قابل شناسایی بودند،چرا مقامات نازی حمل ستاره ی زرد را برای یهودیان اجباری کردند!؟

زنان وکهنسالان، اقیلت های جدید

زنان ، آشکارا متفاوتند و در معرض نابرابری ها قرار دارند . در نتیجه می توان گفت که : اقلیت بودن ربطی به تعداد کمتر ندارد . در نوشتار های بعد به موضوع زنان به تفصیل خواهم پرداخت .

کهنسالان نیز با نوعی طرد و تبعیض به خصوص در زمینه های شغلی، جزء  گروه های اقلیت در جوامع مدرن محسوب می شوند .

اقلیت ها آفریده ی جامعه و تاریخ اند و آگاهی از قرار گرفتن در گروه اقلیت ، گاه منجر به پیوستن اقلیت های مختلف به هم می شود . باشد که روزی این همبستگی ، به وحدت نوع بشر مبدل شود.

 

************

(این نوشته در واقع مقدمه ای بود برای نوشتار های بعد با موضوع معرفی اقلیت های کشورمون)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 14:16  توسط الـهــه | 

داستان از اونجا شروع شد که خداوند  ،جهان رو به بهترین شکل ممکن خلق کرد و تصمیم گرفت دستی هم در ساخت بشر داشته باشه .

خوب حتمن همه میدونید که ماده ی اولیه ی ساخت چی بود!؟

البته نه به اون اندازه که الان فکر کردید ! خاک مرغوبی انتخاب شد.

فرشته ها که بهترین دستیار خدا بودند ، همگی با هم دست به کار شدند و طبق دستور ، یک کوره ی درست و حسابی دست و پا  کردن.

اینکه آیا درمورد شکل و شمایل انسان نظرات شخصی ملائک هم دخیل بوده یا نه اطلاعی در دست نیست اما بی شک در خلق و خوی و رفتار انسان دخل و تصرفی داشتن . چون بعدها آدم ها شیطان صفت و فرشته خو نامیده شدند.

بریم سراغ خاک مرغوب و اینکه باید تبدیل به گل نرمی میشد برای شکل گرفتن. اما متأسفانه باز هم اطلاعات مناسبی در مورد اینکه اون خاک مرغوب با چی گل شد در دست نیست . بعید نیست این مدارک گم شده توسط یکی از ملائک به سرقت رفته باشه .

 شکی نیست که خدا بهترین تصویر موجود رو برای الگوی ساخت انسان در نظر گرفت و خواست که یک جفت از نوع بشر بسازه .

و همین کار رو هم انجام داد . یک زن و یک مرد رو با تمام دقت از گل ساخت و قبل از اینکه از روح خود در وجود اونها بدمه و به اون بدنهای گلی جان ببخشه ، می بایست اونها رو در کوره ی مخصوصی می پخت که قبلن فرشته ها زحمت ساختنش رو کشیده بودن.این کار برای محکم تر شدن جسم میرا و شکننده ی بشر بود .

آدم ها وارد کوره شدند و از اونجا که هنوز زمان مفهوم نداشت ، به صورت تخمینی از کوره خارج شدند . چشمتون روز بد نبینه که هر دو سوخته بودند !

از اونجا که خداوند بسیار صبوره ، از این اتفاق اصلن غمی به دل راه نداد و وقتیکه فرشته ها پرسیدند که حالا باید چیکار کرد در جواب گفت: این دو انسان جاندار خواهند بود و نماینده ی نژاد سیاهپوست.

خبر خوبی بود! بنابراین یک جفت زن و مرد دیگه توسط خدا ساخته شد . و خداوند تصمیم گرفت که اونها رو زودتر از کوره در بیاره . خوب که به اونها نگاه کرد . دید که هنوز خامند و بی رنگ و رو! باز هم خدا از شکل ظاهری ایندو راضی نبود و هر دوی اونها کنار گذاشته شدند تا نماینده ی سفیدپوستان بشن .

دوباره یک جفت انسان دیگه! جای هیچ نگرانی نیست . تا چشم کار می کنه همه جا پر از خاکه !

ایندفعه خدا سعی کرد در حین پخته شدن گل این آدم ها یک فکری هم به حال خلقت زمان بکنه . به هر حال جفت سوم هم از کوره خاج شد .

فکر می کنید نتیجه چی بود؟

خوب معلومه ! یک جفت نماینده برای نژاد زرد پوست خلق شد !

 اما برای بارچهارم ،هم زمان بود و هم تجربه ! بنابراین جفت چهارم وارد کوره شدند و البته به موقع هم خارج شدند . خدا از خلقت خودش راضی بود و این زوج رو دوست داشت  و نه تنها از روح خود در وجود آنها دمید بلکه به شیطان اجازه نداد در طول حیاتشون به سراغ اونها بره و فریبشون بده.

 و در آخر کتاب آفرینش با خلقت سرخپوستان به پایان رسید .....

قابل توجه نژادپرستان عزیز......

 

نویسنده: شیطان

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 22:9  توسط الـهــه | 

خط

خط ، در واقع یکی از اختراعات حائز اهمیت جامعه ی بشری ست  وبرای ثبت زبان گفتاری  تابع قوانین خاصی ست . خــط ،  در طول روند رشد فرهنگ و تمدن بشر دستخوش تغییراتی نیز شده است. خــط  در واقع  زبان ِ دست است و حافظ افکار و آثار به شکل مکتوب است. واژه ی خـط ، واژه ای عـربــی ست . در پارسی میانـه به آن دبیــره می گفتند و در فارسی باستـان  نیز،  دیـپی خوانده می شده .

تاریخ ظهور خط

به راحتی نمی توان ظهور خط را به مردمانی خاص نسبت داد ولی به هرحال جوامع متمدن در بیشتراوقات ، مورد توجه خاصی قرار گرفته اند . با توجه به  کشف آثارحک شده بر صخره ها و دیواره ی غارها  و کشف کهن ترین هنر صخره ای در هند ، معلوم شد که  ظهورابتدایی ترین زبان نوشتاری به بیش از دویست یا سیصد هزار سال پیش بر می گردد و بی شک ، هنر صخره ای، گنجینه ای از اطلاعات درباره ی روند رشد فکری بشریت است. 

 

انواع خط پیش از ظهور الفبا

انسان در ابتدا برای ثبت خاطره ها و امور خویش ، *چوب خط هایی رسم می کرده است که با گذر زمان  این چوب خط ها ، جای خود را به *تصاویر داده اند. از این رو خط تصویری یا تصویر نگار ، روی کار آمد . به اینصورت که تصاویر واقعی و یا خیالی ، عینن ترسیم می شدند. پس از این دوره، خط  مسیر تکامل خویش را به سمت  ترسیم  مسائل عاطفی نیز طی کرد  که این روند از رشد خط ، نه نمادین بود و نه بر اشیاء دلالت داشت. در نتیجه علائمی قراردادی برای ثبت احساسات  وضع شد . مثل چشم اشک آلود  که نماد اندوه بود.  مرحله ی بعد،  ظهور *خط اندیشه نگار بود. در این نوع خط ،نشانه های تکراری ، مفاهیم عادی را بیان می کردند . مثلن ترسیم الگوهای زیکزاک برای بیان مفهوم مار صورت می گرفت. گسترش و انتشار این خط بیشتر در مصر و در دست کاهنان مصری بود  از اینرو ، این خط توسط یونانیان ،هیروکلیف  نامیده شد به معنی نشانه های مقدس . هیروکلیف ، خط اندیشه نگار کاملی نبــود و بیشتر در آن عناصــر صوتی و الفبایی وجود داشت . با پیدایش نوعی کاغذ به نام پاپیــروس که از ورقه های نی ِ پاپیروس ساخته می شد و با توجه به کمبود متن برای نوشته ها در نتیجه خط هیروکلیف ساده تر شده و به دو نوع ( هیــراتیک یا دینی و دُموتیک یا عامیانه )، تقسیم شد . بطور کلی می توان گفت : حدود چهل هزارسال پیش فرایند منطقی ای که به اختراع خط انجامیـد در حال تکوین بوده است .  البته نارسایی خطوط اختراع شده ، روند تکامل خط به سوی  اختراع *خط واژه نگار  پیش برد . در این نوع خط، علایمی برای واژه ها نمایش داده می شد که هر چند ربطی با اصوات نداشتند اما مفهوم مورد نظر را تداعی می کردند . خط صوت نگار مرحله ی بعدی تکامل خط بود، به اینصورت که خط به مرحله ی هجایی کشیده شد. ضمن پیشرفت نمایش هجایی ،کم کم روش الفبایی ظهور پیدا کرد .

هرچند تصویرنگاری توسط چینی ها ، مصری ها و بابلی ها ،گسترش و تکامل یافت اما آنان بیش از این پیشرفتی در خط نداشتند. با این حال اختراع آنان دارای ارزش فراوانی بود و راه تکامل خط را توسط ساکنان جنوب بین النهرین باز کرد.اینان  سومریان بودند که خط میخی را ابداع کردند.

سومری ها و اختراع الفبای میخی

سومریان کهن ترین ساکنان  غیر سامی جنوب بین النهرین بودند  که به لحاظ قومی ، متمدن و پیشرفته بشمار می رفتند. اینان چهار هزار سال پیش از میلاد مسیح در آن ناحیه زندگی می کردند و علم نجوم می دانستند . سومریان ساعت را به شصت دقیقه و دقیقه را به شصت ثانیه تقسیم کردند. دانش هندسه و اوزان نیز ، میراث گرنبهای این قوم برای اقوام آشوری و بابلی بود. سومری ها چون پیوندی با همسایگانشان نداشتند از میان رفتند و بازماندگانشان جذب اقوام سامی شدند.این قوم ، مخترع اولین خط الفبایی که میخی نام داشت نیز  بودند که در واقع  این خط اصالتن خطی اندیشه نگار بود. ابداع خط میخی توسط سومریان در حقیقت آغاز دوران خط نویسی بود .

 

گسترش الفبای میخی سومری در میان سایر اقوام

سال ها بعد ساکنان شمال دشت خوزستان و کوهپایه های زاگرس نوعی خط میخی را بکار بردند که *میخی ماقبل عیلامی نام داشت . این خط برگرفته از الفبای میخی سومری بود . خط میخی سومری در میان اکدی ها یا همان بابلی ها نیز رایج بود . آنان  یکی از تمدن های باستانی بین النهرین بودند که نام بابل در واقع  (باب - ایل - لون) بوده به معنی دروازه ی خدا . باغ های معلق بابل  نیز از عجایب  هفتگانه  دنیای قدیم است .شهر بابل از اوایل هزاره ی دوم قبل از میلاد تا اوایل هزاره ی اول قبل از میلاد پایتخت تمدن بابل بود . در پانصدوسی و نه قبل از میلاد  این امپراطوری توسط   کوروش بزرگ مغلوب شد  و در سال سیصدوسی و یک پیش از میلاد به دست اسکندر مقدونی افتاد . در نهایت می توان گفت که خط میخی بابلی  نیزشاخه ای از خط میخی سومری بشمار می رود.

علاوه بر این اقوام ، اقوام دیگری همچون ، هیـتی ها - هوری ها - اوراتور ها - لولوبی ها و کاسی ها که در آسیای صغیر و بین النهرین شمالی ساکن بودند  نیزاز این خط بهره جستند .

در دوره هخامنشی در ایران نیز ، خط میخی بکار می رفت که برگرفته از خطوط میخی بابلی و عیلامی بود . آثار این خط بر کتیبه های فارسی باستان مشهود است . این خط از چپ به راست نوشته می شد .می توان خط میخی زبان فارسی را صورت تکامل یافته ی خطوط میخی دیگر بدانیم . چرا که در این خط ، حروف هجایی نیز وجود دارد یعنی وجود مصوت همراه با صامت .

 

فنیفی ها و تحول عظیم در تکامل خط

دو هزار سال پیش از میلاد خط (هیروکلیف هیتیتی) یا همان خط فنیقی توسط اقوام حامی تبار فنیقی که در حوزه ی دریای مدیترانه می زیستند، اختراع شد. آنها دوهزاروپانصد سال پیش از میلاد از عربستان به دریای مغرب و کوه های لبنان هجرت کرده بودند. فنیقی ها در واقع همان کنعانیان هستند که یونانی ها آنها را فُنیکه می نامیدند و فنیقیه معرب این نام است . مذهب آنان بر پایه ی بت پرستی بود و آداب بابلیان را اخذ کرده بودند. از آنجا که تمدن آنها بین دو تمدن بزرگ آن زمان یعنی مصر و بابل بود، علوم و فنون بسیاری آموخته بودند . شهرهای معروف آنان ، صیدا ، صور ، ارواد و جبل بود . این قوم چندین بار تابع مصری ها شد و هشت قرن پیش از میلاد تابع آشور و در اوایل قرن شش پیش از میلاد به تصرف بابلی ها درآمد و نهایتن در زمان کوروش تابع ایران شدند واز آنجا که مردمانی دریانورد بودند و صاحبان کشتی های بسیار، بنابراین کشتی هایشان را در اختیار ایران می گذاشتند و ضمنن تا پایان دوران هخامنشی به ایران وفادار ماندند. به هر حال  کشف فنیقی ها در خط ، تحول عظیمی را در تاریخ اختراع خط بوجود آورد. الفبای فنیقی، ریشه ی الفبای یونانی و ایتالیایی است که الفبای سایر کشورها ی اروپایی مشتق از این دو الفباست. از طرفی الفبای فنیقی توسط قوم سامی نژاد آرامی به مصر ، عرب،بین النهرین و هند برده شد و الفبای یونانی نیز وامدار الفبای فنیقیان گشت . خط فنیقی بسیار ساده بود و نوشتن با آن کاری آسان، بنابراین در میان اقوام گوناگون به سرعت گسترش یافت. الفبای فنیقی مشتمل بر بیست و دو حرف بود که هرکدام معنی خاصی نیز داشت. با پیدایش این خط ، سایر خطوط نوشتاری به جز خط چینی از قلمرو ی نویسندگی خارج شدند .

الفبای فنیقی

۱-الف = گاو نر/  ۲- بیت = خانه  / ۳- گیمل = شتر / ۴- دَلِت = در/ ۵- هِه = پنجره / ۶- واو = چنگک  / ۷ - زِیـن = اسلحه  / ۸ - خِت = دیوار /  ۹ - طِت = خوب ۱۰/ - یوت = دست / ۱۱- کَف = کف دست / ۱۲- لَمِد = سیخ / ۱۳- میم = آب  / ۱۴- نون = مار /  ۱۵- سَمِچ = ماهی / ۱۶- عین = چشم  / ۱۷- پِه = دهان  / ۱۸- صادِه = درخت پاپیروس /  ۱۹- کوف = سوراخ سوزن  ۲۰/ - رَش = سر  / ۲۱- شین = خورشید  /   ۲۲- تو = علامت

با کمی دقت متوجه می شویم که برخی از معانی الفبا ی فنیقی ، عینن وارد عربی شده . ضمنن امروزه  این الفبا با کمی تغییر، الفبای زبان عبری  می باشد. خط فنیقی، مادر خط برهمایی در هند نیز است . ناگفته نماند که فنیقی ها مخترع رنگ ارغوانی و شیشه  هم هستند .

  خط آرامی

آرامی ها ، اتحادیه ای از قبایل سامی نژاد و آرامی زبان و همچنین خویشاوندان نزدیک بنی اسرائیل بودند  که از صحرای شمال عربستان به سمت بین النهرین  و گروه دیگری از آنان به شمال سوریه مهاجرت کردند. اینان  در ابتدا شبانی می کردند و رفته رفته بازرگانان موفقی شدند در نتیجه محل استقرار آنان در بابل و نینوا ، دو شهر بزرگ تمدن آشور بود .کم کم بر جمعیت آرامی ها در این نواحی افزوده شد و زبانشان در این منطقه ماندگار گشت . مهم تر اینکه آرامی ها الفبای فنیقی را مبنا قرار داده و از آن خط آرامی را اختراع کردند . این خط تبدیل به خط بین المللی آن منطقه شد و از آنجا که زبان آرامی از شاخه زبانهای سامی بود ، ارتباط بین خاورمیانه و آنان به راحتی برقرار می شد . این خط  بیش از هزار سال قبل از میلاد اختراع شد .

بعدها خط و زبان آرامی ، در دولت هخامنشی ایران ، تبدیل به زبان دیــوانی شد . در نتیجه دبیران آرامی زبان  در دستگاه های دیــوانی سرزمین هخامنشی به خدمت مشغول شدند .

 

خط سریــانی

یکی از مشتقات خط آرامی ، خط سریانی یا آشوری نام داشت . زبان سریانی در واقع یکی از زبان های گروه شرقی زبان آرامی ست . آثار علمی و مذهبی به این خط نوشته می شده . ابن ندیم نقل کرده است که : این خط توسط فرشته ای به نام سیمورس  به آدم آموخته شده .سریانی ها مقیم شمال عراق، شمال غربی ایران  وجنوب شرقی ترکیه بودند . بعدها خط کوفی از این خط متولد شد .

خط عبری

این خط همچون خط آرامی و فنیقی و سریانی ، عضوی از شاخه زبان های سامی است .الفبای این خط برگرفته از بیست و دو الفبای فنیقی ست . امروزه تنها جوامع یهودی به این خط و زبان تسلط دارند که جمعیتی معادل هفت میلیون نفر می باشد . امروزه زبان عبری دارای دو لهجه ی اشکنازی و سفاردی ست .

قوم عبرانی از نوادگان عابر نوه ی سام هستند .دانشمندان معتقدند که هشت قرن قبل از میلاد ، توسط این قوم ، نوعی سیستم خطی شکل گرفت که (های برو) نامیده می شد . این سیستم در واقع ترکیبی از سیستم خطی هیروکلیف مصر و کونیفر که مرکب از ششصد حرف بود  میباشد. عبرانی ها و فنیقی ها هر دو در کنعان مستقر بودند و به دلیل روابط تجاری و فرهنگی سعی در نزدیک کردن زبان و خط یکدیگر به هم داشتند .شباهت میان حروف عبرانی و فنیقی حاکی از این ادعا ست .

 

اهمیت خط و زبان عبری نزد یهودیان

پس از استقرار یهودیان در نواحی بیت الحم در قرن سیزدهم قبل از میلاد  آنان از الفبای فنیقی الگو گرفتند و زبان و خط را ساده تر کردند  و این خط و زبان جدید را برگزیدند .یکی دیگر از دلایل برگزیدن خط و زبان عبرانی توسط یهودی ها ، تقدس اعداد در عرفان یهود بود و ارتباط الفبای عبری با اعداد ، به ارزش آن می افزود . زبان عبری به سه دلیل گسترش یافت . اول اینکه: کتب مقدسی چون تــورات ، تلمود و میشنا به این زبان نگاشته شد - دوم اینکه: کلمات جدید با توجه به ریشه ی عبری و آرامی ساخته شد . سوم اینکه: اصطلاحات بین المللی به دلیل پراکندگی یهودیان در اقصی نقاط جهان  به این زبا وارد شد....

الفبای عبری همچون فنیفی شامل بیست و دو حرف است که طبق عقیده ی کابالیست ها/یا عرفای یهودی این عدد معادل کلمه ی (به سوی تو) می باشد . پنج حرف بزرگ نیز به این الفبا اضافه شده که جمعن بیست وهفت حرف است و این عدد در معنا یعنی :خاص و پاک .

 

الفبای عبری و ارزش عدد

آلف -  به معنی گاو نر و ارزش عددی ۱

بِت -  به معنی خانه و ارزش عددی ۲

گیمل -  به معنی شتر و ارزش عددی ۳

دالت -  به معنی در و ارزش عددی ۴

هِـه -  به معنی پنجره و ارزش عددی ۵

واو -  به معنی میخ و ارزش عددی ۶

زَعین -  به معنی شمشیر و ارزش عددی ۷

خِت -  به معنی دیوار و ارزش عددی ۸

تِت - به معنی مار و ارزش عددی ۹

یود -  به معنی دست و ارزش عددی ۱۰

خاف -  به معنی کف دست و ارزش عددی ۲۰

لامِد -  به معنی گلو و ارزش عددی ۳۰

میم -  به معنی آب و ارزش عددی ۴۰

نون -  به معنی ماهی و ارزش عددی ۵۰

صدیک -  به معنی ستون و ارزش عددی ۶۰

عین -  به معنی چشم و ارزش عددی ۷۰

فِ -  به معنی دهان و ارزش عددی ۸۰

سامِخ- به معنی قلاب ماهی و ارزش عددی ۹۰

قوف -  به معنی پشت سر و ارزش عددی ۱۰۰

رِش -  به معنی سر و ارزش عددی ۲۰۰

شین -  به معنی دندان و ارزش عددی ۳۰۰

تا  -  به معنی دار و ارزش عددی ۴۰۰

 

  با توجه به ارزش عددی هر حرف ، مجموع ارزش عددی واژه های مقدس دین یهود در قالب الفبای عبری  معادل عدد هفت می باشد . واژه هایی نظیر شراب ، نور ، شبات ، نان مقدس و امثال آن .

 

زبان عربی

زبان عربی که به آن زبان تازی هم گفته می شود ، بزرگ ترین شاخه زبان های سامی ست .این زبان یکی از شش زبان رسمی سازمان ملل متحد است . پنج زبان دیگر آن : انگلیسی - فرانسوی - روسی - اسپانیایی و چینی هستند . زبان عربی ، زبان رسمی بیست و پنج کشور نیز می باشد .

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 3:0  توسط الـهــه | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
*ســالاد لغــت*
بـه موضوعاتی نظیر: زبان و رشد آن از دیدگاه روانشناسی و جامعه شناسی - خط و تاریخچه ی پیدایش آن نزد بشر - زبانهای سامی - اقلیت ها - دستنوشته های شخصی تحت عنوان زنگ تفریح ، برخی آیین ها و مذاهب و موضوعات روانشناسی ، می پردازد .

نوشته های پیشین
هفته دوم آذر 1390
هفته چهارم فروردین 1390
هفته سوم فروردین 1390
هفته چهارم اسفند 1389
هفته سوم اسفند 1389
هفته چهارم تیر 1389
هفته چهارم خرداد 1389
پیوندها
مترجم فارسی
لغتنامه دهخدا
تــوکا نیستانی
شیرین مدنی
عرفان نظر آهاری
کامنت گرافیکی
پیمان هـوشـمنـد زاده
بزرگمهر حسیـن پــور
آرش حجازی
فریاد ناصری
آیــدای پیاده رو
خرمگس خاتون
مجله ی تندیس
عباس معروفی
نیک آهنگ کوثــر
پــائولـو کوئیلو
قـابـلمـه
فروشگاه اینترنتی( بیا خرید)
انجمن روانشناسی ایران
موتور سرچ فارسی
سایت علمی-اجتماعی
اسمتون چندمین اسم معروف دنیاست
مسعود بهنود
فتو بلاگ احـسان عباسی
جام جم
کانـون پــژوهش های ایـــران باستـان
خانه هنرمندان ایران
مؤسسهء گفتگوی ادیان
وبلاگ تاریخ و فرهنگ ایران
محمد قائد
کافه کافکا
خلیل جوادی/شاعر و ترانه سرا
صابئین مندائی در زیر زره بین
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM


WebDarWeb